تبليغاتX
معلمی عشق است

قالب پرشین بلاگ


معلمی عشق است
خرد برتر از هر چه ایزد بداد
لینک دوستان

حقیقتش اصلا نمیدونم این پست را چطوری شروع کنم .......

انشالله به بزرگواری  خودتون ببخشید .........

 هفته ی معلم بهانه ای شد ، تا مروری کنیم همه ی خوب بودن ها ، خوب دیدن ها و بیاد خوبی ها بودن را !!

در پستی  که به نوعی  تبادل و مرور خاطرات بود ، دوستان عزیزم خیلی شرمندم کردن ، فکر نمیکردم  اینطوری استقبال کنید به احتمال قوی ، تاثیر اون خاطره خاص در ذهنتون (شیرین یا تلخ ) بهترین انگیزه را ایجاد کرد تا منو شرمنده خودتون کنید!! .

خاطراتتون ، گو اه بود بر تاثیر فوق العاده رفتار و کردار معلمین عزیز بر روحیه تک تک دانش آموزان .

کاش هر معلمی جدای همه ی بحث های روزمره ، تلنگری میزد بر وجدان خودش، تا میزان رضایت مندی واقعی از کارش را متوجه میشد !

حقیقتش از اینکه بخوام خاطره ای را به عنوان بهترین معرفی کنم منصرف شده بودم چون واقعا تمام خاطرات بهترین بودند .........

ولی  از اونجایی که قبلا  قول هایی داده بودم و...

قبل از هر چیز ، عرض تشکر و قدردانی دارم از همه ی دوستان ، که مثل همیشه  با محبتاشون منو شرمنده خودشون کردند ...

واین گل زیبا رو تقدیم نگاه های قشنگشون میکنم .(گل مورد علاقه ام ، گل محمدی )

گل محمدی

به نظرم خاطره دوست عزیزم خانم اولدوز ، از بهترین خاطراتی  است که از یه معلم خوب  میشه داشت:

خاطره به این شرح است :

مداد قرمز من
کلاس اول بودم و همیشه باید مداد قرمز همراهمون بود
صداهای جدید که یاد میگرفتیم با قرمز مینوشتیم وهمینطور زنگ املا
اون روز املا داشتیم و درس انار

زنگ املا شد و خانم معلم که نور به قبرش بباره وارد کلاس شدو گفت بچه ها دفتر و مدادهاتون و آماده کنید
وشروع کرد
بنویسید ا نار و ادامه داد.... تو کلاس راه میرفت و به دفتر بچه ها سر میزد
من هم که سرم و گذاشته بودم روی دستم و داشتم مینوشتم
متوجه نشدم که بالای سر من هست....یک دفعه گفت:اولدوز؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
انگار که از خواب پریده باشم
جواب دادم بعععععععععععععععععععله خانم؟
گفت چرا ترسیدی؟خواب بودی؟
گفتم نه خانم...دارم مینویسم.....
دوباره پرسید پس مداد قرمزت کو؟
گفتم خانم تو دستمه
پرسید چرا من نمیبینم؟
دستم و باز کردم و مدادقرمز بند انگشتیم توی دستم دراز کشیده بود
لبخندی زد و رفت و چیزی نگفت
املا تموم شد و گفت دفترهاتون و بیارید اصلاح کنم شما هم استراحت کنید
زنگ بعد دفترهامون و تحویل داد و من که منتظر نمره ی 20 بودم
با دست خط زیبای خانم معلم روبرو شدم که نوشته بود
خوش خط وزیبا نوشتی دستت درد نکنه و یه مداد قرمز تازه هم لای دفترم بود
وقتی به صورت خانم معلم نگاه کردم زیباترین لبخند دنیا رو دیدم و بهترین جایزه رو از دستش گرفتم
دو سال بعد که کلاس سوم بودیم و جنگ ایران و عراق و بمباران شهرهای بزرگ بود
خونه ی خانم معلم مورد اصابت بمب قرار گرفت و اون فرشته ی زمینی به همراه خانواده ی خود و برادرش به آسمان پرواز کرد

 برای شادی روح خانم معلم نمونه ،حتما یک صلوات بفرستید.

عشقولانه های اولدوز:http://ulduzlar55.blogfa.com

و اما بقیه دوستان خوبم:

-          ثریای عزیزم ، خاطراتت واقعا عالی بودند ...در مورد کتک خوردنت ، منتظر میمونم تا همون موقع که خودت میدونی ...بعله ...حق به خانمت میدم ، منم اگه جای ایشون بودم .... الانم اگه می بینی نیست به احتمال قوی میخواد حواست به درست باشه ........خاطراتت نه تنها برای خودت قشنگن برای همه به همون میزان قشنگن ......ممنون.

ثریاجان امسال کنکور دارند ، خواهشا  براشون دعا کنید .(اگه برای حرفام ، قبل از کنکورت چیزی بگی ، منم میشم مثل خانمت)

-          سمیرای عزیزم ، می دونم خیلی کم لطفی از من دیدی ولی لطف بی حدت هیچوقت فراموشم نمیشه ، خاطراتت و عشقت برام واقعا دوست داشتنید ...هدیه  ای که به معلمت دادی بی نظیر بود فکر نکنم  معلمی غیر از معلم شما پیدا بشه که چنین هدیه گرانبهایی گرفته باشه !

در ضمن عزیزم ، منم موقع خوندن خاطراتت گرمم شد !

-          ساینای عزیزم : خیلی  خاطرات خوشگلی داری ، ....

فقط ساینا جان ، تو که اینهمه دوست داشتنی هستی مواظب خودت باشا!

خاطره کتک خوردنت ..........باحال بود و ....طفلی مامان بابات ........

ساینای عزیزم امسال کنکور دارند ،خواهشا براش دعا کنید.

-          هوای حرم ، عزیزم ، معلومه خانم به این خوبی باید دست پرورده کی باشه !ممنون

-          نازنین جان : ممنون از خاطره قشنگت ...موقع خوندنش اشک تو چشام جمع شد !!!

نمیدونم چی بر سر وبلاگت اومده ، !!! اگه گذارت به این طرفا افتاد خوشحال میشم  مجدد از نوشته های قشنگت استفاده کنم . بازم ممنون.

-          محدثه جون : دختر حواستو جمع کن ...بازم خوبه  اطلاع رسانی در مورد موضوع خوبی داشتی ...اگه بد بود چی میشد ؟!!! از خاطره قشنگت ممنون.

-          زهره جون : .......چی بگم ؟!!(همیشه وقتی میگم چی بگم ، یعنی خیلی حرف دارم )خصوصی بهت میگم .....

ازت ممنونم

-          پرستو جان : خاطره تو وبت با معلم فلسفه ات  خیلی جالب بود ....ما که هر چی خواستیم تو اردو همچین برنامه ای برپا کنیم نشد !!شخصیت خانمتون جالب بوده !

-          آقا مجتبی : ممنون ...چه خوب که شما از بچگی فهمیدین راستگویی هم زیاد خوب نیست به خصوص در دوره زمونه الان !!!

-          ساحل علم : ازتون بی نهایت ممنونم ...خدا معلمتون را رحمت کنه ...و داستان افساید ....

-          آقای عزیزی  : فکر کنم همچنان دندونتون درد میکنه چون خبری ازتون نشد !! امیدوارم زود خوب بشین ولی ...

-          آقای اموری : ممنونم ، خاطرات جالبی را عنوان کردین ......

-          آقا احسان : از شعرهای زیبات ممنون ......امیدوارم هیچ معلمی اینطوری ذوق دانش آموزش را کور نکنه !

و...

و...

و...

از همه ی دوستان که وعده خاطره دادند و یا ادرس خاطره هاشون را گذاشتند هم ممنونم .......آذرجون ، فاطمه خانم ، فائزه جون، خودم !...

و ممنونم از دوستانی که ایمیل دادند ویا در چت ....ومعذرت میخوام از اینکه  فرصت گذاشتن خاطراتشون را نداشتم....آقا جعفر ...، مریم جون ، زینب ، سارای عزیزم ....

-          آقای جعفر ...ممنونم ، متاسفانه کم نیست توهین های این چنینی !

-          رستگار جون : ممنون ، فقط میگما به این عاشق دلخسته بیشتر محل بزار اینقدر تو ذوقش نزن !

-          سهیلا جان : عجب دختری هستی تو ...مگه اینکه ....

پی نوشت : در مورد جایزه : نازنین جون یه پیشنهاد جالبی داشتند که  خب متاسفانه نشد عملی بشه ...ولی خودم با اولدوز جان سر جایزه به توافق میرسیم ......ایشون که کتبا از ما دعوت کردند بریم مزاحمشون باشیم چی از این بهترولی در هر حال ، جایزه همون شارژ موبایل هستش که تقدیمشون میکنم.

پی نوشت 2: اگه اسم دوستی جا افتاده ببخشید ........
[ یکشنبه 31 اردیبهشت1391 ] [ 5:7 بعد از ظهر ] [ منصوره ]

کوذکی ام

پاکی ام

سادگی ام

گریه های از دوریت هنگام تولدم 

دست خالی بودنم

را یادم می رود

به یادم بنداز

که من چون طفلی در آغوشت بودم که جز تو مآوایی ندارد

تو را می خواهم

محبوب من

خدای دوست داشنی من


[ دوشنبه 25 اردیبهشت1391 ] [ 11:20 بعد از ظهر ] [ منصوره ]

روز 12 اردیبهشت ..........

وارد کلاس میشم ، در همهمه ی کلاس گم میشم !!!! یکی از بچه ها فریاد میزنه.......

-          بچه هاااااخانوم

همه ی بچه ها انگار سعی دارند برعکس روزهای قبل  ، تغییری ایجاد کنند !!!

گوشم درفشار بی نهایت صدا در حال کر شدنه !!!!

عده ای برپا میگن و عده ای برجا !!!!!

درهمون حال ، بعضیا به خودشون زحمت میدن  و با تمام نیروشون فریاد میزنن روزت مبارک !!!

وبعضی هم آواز خوان صدا سر میدن روز معلم مبارک باد !!!

فشار وارده بر پرده ی گوشم عجیب به سلولهای مغزم  نیروی  منفی وارد میکنه ....

و این نیرو حنجره  ام را به بلندترین صوت  ممکن  تشویق میکنه........

دلم میخواد بگم خفه شین  ولی .........

آرام چشمانم را میبندم و لبانم را به لبخند میکشانم !!

زمزمه ی ممنون ، از روی ناچاری از دهانم بیرون میپرد .

بچه ها کم کم ساکت میشوند وکلاس نظم میگیرد .....

هنوز هم صدای تبریک از گوشه کنار کلاس به گوش میرسد .........

از لطفی که بهم دارید ممنونم ، ولی فکر نمیکنید این نحوه ی تبریک ، تمسخر آمیز میاد تا از روی احترام .........

و....

...

...

حرفهایم دردهانم خشکید وقتی صدایی  ، قلبم را شکست .........

خانوم  فقط  میخواستیم یه کم  تفریح کرده باشیم.

نمیدونم چرا هیچوقت دلم نمیخواد روز معلم در مدرسه حضور داشته باشم !!!!!

پی نوشت 1: بالاخره هفته معلم هم تمومید از اونجایی که همه میگن شان معلم اونقدر بالاست که نمیشه با مادیات ، ارزش گذاریش کرد ، چیزی از مادیات ، حتی امسال دیگه قول و قراری هم به مانرسید !!! بازم خدارو شکر که حداقل خیلی ها (کارمندان ارگان های دیگه !!)به مناسبت هفته معلم ، از مادیات دنیوی  برخوردار میشن ......

فقط یه توصیه :

معلمین عزیز حواستون  باشه پاداش اخروی کارتون را ازتون نگیرن!!!

پی نوشت 2: در مورد مسابقه خاطرات : از همه ی خانم ها و آقایونی  که خاطرات زیباشون را در کامنت یا با ایمیل فرستادین تشکر میکنم ،انشالله در یک پست مفصل برنده مسابقه را اعلام میکنم.

پی نوشت 3 : خانوم معلم های عزیزم ، هیچ دقت کردین  چقدر خوش بحالتونه !هنوز هفته معلم تموم نشده ، هفته ی زن در پیش هستش .........مبارکتون باشه .........

[ سه شنبه 19 اردیبهشت1391 ] [ 6:22 بعد از ظهر ] [ منصوره ]

.... دقیقا شدم عین بچگیام .......

چون ممکنه آره خب ، چون ممکنه یه خانم معلم گل قدم بذارن رو چشمام و سری به وبم بزنند خیلی دوست دارم یه حرفی که سال هاست تو دلم مونده وبهش نگفتم را اینجا بگم !!!

خیییییییییییییییییلییییییییییییی دوستون دارم

پی نوشت 1:بعدا توضیح میدم چی شده ......

پی نوشت 2:همچنان مسابقه خاطره نویسی برقرار هستش ...

[ شنبه 9 اردیبهشت1391 ] [ 10:37 بعد از ظهر ] [ منصوره ]
به مناسبت هفته معلم ، یه مسابقه خاطره نویسی  با عنوان من ومعلمم در مدرسمون گذاشتیم

شمام اگه دوست دارین میتونید شرکت کنید .......

خوشحال میشم

فقط یه مشکلی هست اونم جایزه است !!!!!

در مورد جایزه ......خب خودتون پیشنهاد بدین .......

  

همیشه سر کلاس املا دوستت دارم را اشتباه می نوشتم تا معلم جریمم کنه

تا تو یه ورق سفید هزار بار بنویسم دوستت دارم.

تازه  نوشت !:این که همش شد وعده وعید !!!!!قرار نیست خاطره بسازیدا قراره از خاطره های خودتون با معلماتون بگین ............


[ چهارشنبه 30 فروردین1391 ] [ 6:53 بعد از ظهر ] [ منصوره ]

چند روز پیش به مطلبی بر خوردم که  در ان مقایسه ای  بین میزان  آموزش معلمان ایران با آموزش معلمان دیگر کشورها بود .

جالب این بود که معلمان ایرانی بیشتر ین آموزش را در دوره های کاری خود داشتند ......(در یکی از مجلات رشد معلم )

قبل از نوروز امسال ......

بخشنامه ای برای دوره ی 32 ساعتی مجلات رشد ، از طرف آموزش و پرورش منطقه رسید.

از اونجایی که معلمان  جمیعا ورحمه الله ، مشتاقانه از اینطور ضمن خدمتها استقبال میکنند ، تصمیم بر این شد راحتترین عنوان  مجلات رشد انتخاب بشه تا به این مشتاقی ضربه ای وارد نشه که خدای ناکرده معلمی از این دوره ها دلزده نشه !!...

برق نگاه ملتمسانه  همکاران ، حاکی از تقاضای همه جانبانه  این موضوع بود .......

پس از بحث و بررسی ها به این نتیجه رسیدیم راحت الفهم بودن موضوعاتی که وجود دارند دوره ضمن خدمت .....(به مدت 16 ساعت ) و دوره ضمن خدمت  مجله رشد .....(به مدت 16 ساعت ) مناسب ترین ، انتخاب برای همکاران طالب افزایش آگاهی های عمومی  می باشد !.......

اسامی ، حتی بدون هماهنگی با بعضی معلمان و از آونجایی که روحیه ی به طفیلی  پیش رفتن بعضی همکاران ، بر همه واضح و مبرهن می باشد ، به اداره آموزش و پرورش ارسال شد تا طبق لیست ارسالی ، مجلات رشد برای همکاران فرستاده شود ........

چون همیشه شانس یارو یاور عزیزان همکار مدرسه ی ما هستش !!! طبق معمول آخرین مدرسه ای بودیم که مجلات درخواستی برای ما فرستاده شد البته با عنوان های متعدد و غیر عنوان های درخواستی !!!

وای خدا رحم کنه .....

خشم معلمان ، دامنگیر مدیریت و کادر دفتری شد : چرا شما اقدامی نمیکنید تا مجلات درخواستی برای ما ارسال بشه ؟!!...

البته چون پیش بینی های  کادر دفتری همیشه بجا بوده ، قبلا از این اقدامات ، یعنی دعوا با مسئول مربوطه صورت گرفته بود و قانع شده بودیم که این سری دادو بیدادها راه به جایی نمی بره !!

... نه اینکه مدرسه ی ما دور افتاده ترین مدرسه منطقه  است همیشه چنین لطفهایی  از طرف اداره ، به معلمین مدرسه اجتناب ناپذیر می آید و چاره ای جز راضی جلوه دادن خودمان نداریم !

خلاصه بالاجبار دو موضوع تحمیلی از طرف اداره را پذیرفتیم ...

و منتظر ماندیم تا روزهای امتحان اعلام شود شاید تلنگری بشه برای شروع تصمیم گرفتن مطالعه مباحث جذاب و دلخواه ....

درسته که این دوره ها هیچ اثری نداره !!!ولی مگه میشه شرکت نکرد ؟حالا اومدیم و از شانس بدمون 20 سال دیگه گفتند برای بازنشستگی باید 1000 ساعت ضمن خدمت داشته باشین !!

روزها میگذشت و خبری از اعلام تاریخ امتحان نبود و هر روز خبر برگزاری امتحان در شهرهای دیگه به گوش میرسید و به دنبال اون نمونه سوالاتی که در مدرسه برای کپی برداری از روش غوغایی بپا میشد !!

تا اینکه  تاریخ دوره ضمن خدمت ، دقیقا یک هفته مانده به عید نوروز اعلام شد !!!

داغ بزرگی بود ......

در این دوره ،برای تقلب نکردن و .... تلاشهای زیادی شده بود  .اسامی همکاران به ترتیب حروف الفبا ، و در حوزه های متعدد ، با زمان بندی مناسب اعلام شد .......

همه اعصابها داغون ......

ولی ازاونجایی که خدا هیچ بنده ای را .........خبر خوشی برای ما هم رسید که امید بخش نوروزی شاد شد .....تاریخ امتحان دوره ضمن خدمت به بعد از عید انتقال یافت ....چقدر برای دادن این خبر به معلمان وجد کرده بودیم و معلمان هم با شنیدن این خبر چقدر ..........

ولی این جونی بود که باید کند ....

22 فروردین روز امتحان ......

...... از چند روز قبل دغدغه ی امتحان ، اونم بدون امکان همکاری از طرف دوستان ! مثل خوره به جونمون افتاده بود!دیگه باید همه خودشون امتحان میدادند !!چون  حضور شخص ، الزامی بود....

جزوه  را چند دورروخونی کردم و چون  از طریق همکاران متوجه شده بودیم که سوالات همون سوالاتی هست که دردسترس همه  هستش ، بیشتر ترجیح دادم  سوالات را مرور کنم  تا خوندن اصل جزوات .......

وقتی وارد حوزه شدم ، اولین جمله ی جالبی که شنیدم این بود: خواهرهایی که بجای بقیه همکاران امتحان میدن  حواسشون باشه حتما به جاشون امضا هم بکنند، که حق کسی ضایع نشه !!!

دیگه خیالم راحت شد ...نمره امتحان ضمن خدمتم بیست شد !!

وقتی سوالات رو دیدم  تو دلم گفتم کاش فقط سوالات رو مرور میکردم و وقتمو رو جزوه نمیگذاشتم .!

32 ساعت  دوره ضمن خدمت برای خیلی از معلمان ایران با موفقیت گذشت  ولی چند درصد آموزش واقعی دیده بودند؟ !!!!

[ پنجشنبه 24 فروردین1391 ] [ 7:44 بعد از ظهر ] [ منصوره ]

اسمس دلتنگی

دلتنگی
تنها نصیب من بود
از تمام زیبایی هایت …

پی نوشت : دوستان در مورد پی نوشت پست قبلیم نظر دادند ......منظورم از دلتنگی .......دلتنگ شدن برای بچه های مدرسه بود .

من امسال دانش آموز ندارم

[ پنجشنبه 24 فروردین1391 ] [ 7:33 بعد از ظهر ] [ منصوره ]
      دختر

باز هم مدرسه .......

روز پانزدهم فروردین ، روز دوم بعد از تموم شدن تعطیلات طولانی و مضر عید !

چقدر از خوابالو بودن بعد از عید متنفرم !!!

در دفتر مدرسه ، جمعمون جمع بود و ( بالاخره برای یکبار هم که شده )طعم بیکار بودن و دور هم نشینی کارکنان مدرسه ، زیر دندونام مزه داده بود و بساط تعریف نحوه ی گذران تعطیلات گرم !!!

طبق معمول هر روز ، دانش آموزانی بودند که زحمت زود بیدار شدن را به خودشون نداده بودند و ترجیح داده بودند  سال نو را با کشمکش هاشون با معاون مدرسه ، شروع کنند !!!!

در دفتر به صدا در اومد ........

- بفرمایید .......

اولین چیزی که بعد از بازشدن در به چشم میخورد دو تا جعبه شیرینی بود .........

- سلام ، اجازه خانوم

- سلام ، بفرمایید به به عروس خانوم جدید !مبارک باشه ........

(سابقه ی مدرسه ی ما که دیگه برای همه آشکار هستش ........)

قبل از اینکه بقیه ماجرا را تعریف کنم ....باید بگم مثل اکثر دبیرستان ها ،در طول سال ،نظارت شدیدی به نحوه لباس پوشیدن بچه هابود و کسی جرات نمیکرد غیر از لباس فرم ، لباس دیگه ای بپوشه ....

اگه دانش آموزی هم بود که به خودش همچین جراتی میداد ، مجبور میشد یا به خونه برگرده و لباسشو عوض کنه ویا اینکه تلفن بزنه و....

- خب حالا عروس شدید درست !!اولا چرا اینقدر دیر تشریف آوردین مدرسه؟!در ضمن چرا با لباس فرم نیومدین و  با شلوار لی هستین ؟!میدونید که باید زنگ بزنید و........(قانون قانونه دیگه ، عروس و غیر عروس نمیشناسه و .......)

- خانوم ببخشید نمیخواد زنگ بزنید .

- !!!!یعنی چی ؟

- لباس فرم را با خودم آوردم .!!!!!!

-!!!!

واقعا با این جواب عروس جدید مدرسه ، من که زبونم بند اومد !!!!

- واقعا دلیل چنین رفتاری را چی میدونید ؟چرا باید دانش آموزان با لباس فرم اینقدر ضدیت نشون بدن ؟!چرا هدف از آمدن به مدرسه ، همه چیز هست غیر از درس خوندن ؟!!!چه راهکارهایی را پیشنهاد میکنید ؟

- شرمنده خیلی بد تعریف کردم .

- از ماجرا که بگذریم ، فکر نمیکردم تبلیغات شهرم اینقدر نتیجه بده !!!فکر نمیکردم اینقدر وبلاگم خوننده داشته باشه !!!خدارحم کرد اسم شهرمون را نگفتم.......یعنی اینقدر بیابان هم دیدنیه ؟!!!

- امسال تعطیلات ، طبق معمول خسته شده بودم ولی دلم برای هیچکس تنگ نشد !!!

- دو سه هفته ای میشه نشد بیام نت ، از همه ی دوستان گلم عذر میخوام وبرای محبتاتون ممنونم .....

[ شنبه 19 فروردین1391 ] [ 10:52 بعد از ظهر ] [ منصوره ]

-          تازه عادت کرده بودم در تمام تاریخ گذاشتنام عدد 90 رابذارم ولی  دوباره مجبورم ترک عادت کنم .....

-          پیشاپیش سال نو را به همه ی دوستان تبریک میگم ، چون معلوم نیست پساپیش بتونم بیام نت ! خواهشا شما هم موقع سال تحویل  ، یه گوشه ی دعاتون یه کوچولو یادی  از ما بفرمایید ........

میدونم یادم نیستین !چون کلی آدم و آرزو تو دلتون نوبت گرفتن ، حداقل  سیزده به در، موقع غروب آفتاب وقتی دارین از دامن پر مهرطبیعت به خونه هاتون بر میگردین و تو دلتون غوغا و چشاتون اشک بار ، اون موقع یادی از ما بکنید که مطمئنم از دعای سر سفره هفت سین مستجاب الدعوه تره ...........

-          ما که معلوم نیست بریم مسافرت ، ولی دوست دارم همین جا از همه ی دوستان عزیزم دعوت کنم تشریف بیارن شهر ما !

از همه ی قشنگیا که شهرمون داره بگذریم ، منطقه ای را تازگیا با همکاران فرهنگی کشف کردیم  که بی نظیره !

توصیه میکنم حتما برای یه بار هم که شده ریگ نوردی را امتحان کنید و البته فوتبال درریگ و....

عکسی که گذاشتم تصویر دروازه ی  تیم فوتبال ..........

(فکر نمیکنم لازم باشه اسم شهر را بیارم چون تا دلتون بخواد تو کشورمون از این زمینای درجه یک ورزشی زیاد داره )

دروازه تیم بانوان

[ شنبه 27 اسفند1390 ] [ 0:41 قبل از ظهر ] [ منصوره ]
اس ام اس جدید برای تبریک تولد

وقتی به این روزای سال می رسیم بیشتر از اینکه به انتهای سال فکر کنم ، به گذشتن سالها فکر میکنم !!!

گذشته ....

وقتی ازاول زندگی طعم  شیرین مهربونی و تلاش رابچشی، همین سر آغازی میشه برای  سعی در داشتن همیشگیه حس بودن مهربونی در خودت!

وقتی از بچگی نظاره گراشکهای  ریزان و دستان لرزان مادری همیشه چشم براه باشی، سرآغازی میشه برای  تلنگر همیشگی برای ماندن در راهی که  افرادی مثل محمد اون راه را پیمودند!

وقتی گربه ی علی را میدیدی که ترجیح داد ، نمکی نباشه بر زخمای مادر!!! !این همان سر آغاز شد برای همیشه بودن!!!!!

وقتی دوستیه جلوه ی کفشای نو میخواست ، پیروزی دنیا باشه بر دانایی افزایی تو !ولی دقیقا برعکس عمل کرد !این موضوع، سر آغازی شد بر باوری همیشگی ، بودن زیبایی در کنار اوج زیبایی ها !

وقتی چوب خوردن ها! وسوزناکی جای چوب ها وقرمزی دست ، در پیش روی همیشگیه چشمان هست !همین سر آغازی میشه برای فهمیدن اینکه سیاست با کسی شوخی نداره !

وقتی   نمره بیست نشونه ی  هوش نیست ! مسابقه ی زندگی  با لمس لحظه به لحظه ی تلقین نفهمی سرآغازی بر باور بودن ها میشه !

وقتی آجر تکیه داده شده به در کلاس ، فقط در چند ثانیه  میرسه به وسط حیاط ! سرآغازی میشه برای فهمیدن بی ثباتی  لحظات آروم زندگی !

وقتی املا و حفظ شعر ،همدم همیشگی تنبلی میشن !سرآغازی هم پیدا میشه که  افراد را به تحسین وا میدارند !

وقتی عشق سراسر وجودت را میگیره سر آغازیه برای اینکه بفهمی  بعضی وقتا زندگی ارزش زندگی را داره !

وقتی نمره انشات 14 میشه تازه میفهمی  هر تعریفی واقعا تعریف نیست !! حرافی هیچوقت جای زیبا حرف زدن را نمیگیره .

وقتی دوس داری اونی بشی که همه  براشون خنده داره ! این سرآغازی میشه تا هر چی از دلت میگذره برای همه نگی !

وقتی و وقتی ....

ادامه نوشت : زیاد به این نوشته هام توجه نکنید خودمم نفهمیدم چی شد !!!مرور خاطراتی بود که گذشت ......

 

[ شنبه 27 اسفند1390 ] [ 0:34 قبل از ظهر ] [ منصوره ]

قبل نوشت1 :تشکر میکنم از همه ی خانم هایی که  نظراتشون را برای پست قبلی گذاشتند و با اجازه تون ترجیح  دادم فعلا هیچکدوم از نظرات را تایید نکنم  !

حالا نوشت :

به اصرار خانم مدیر بود که فرم معلم نمونه را گرفتم !!!هر چند ما کجا معلم نمونه ها کجا !!!هیچ تمایلی به معلم نمونه شدن نداشتم !!!!!(خیلی باحاله ،آدم خودش برای معلم نمونه شدن اعلام آمادگی کنه !!!)

نگاهم که به فرم خورد کاملا منصرف شدم  ولی بازم برای گل روی خانوم مدیر .........



ادامه مطلب
[ دوشنبه 1 اسفند1390 ] [ 10:30 بعد از ظهر ] [ منصوره ]


شرمنده از همه ی دوستان ، این پست را فقط برای خانم های کارمند متاهل  به خصوص فرهنگیان  عزیز گذاشتم .

از دادن رمز معذورم .


ادامه مطلب
[ یکشنبه 30 بهمن1390 ] [ 8:28 بعد از ظهر ] [ منصوره ]

love

حلقه ازدواج

چند روزی بود که دغدغه ی نمرات راحتم نمی گذاشت و.....

در همین اول یه دعایی به جون جنابان شریف تصمیم گذار در وزارت خودمون داشته باشم ! به لطف تصمیمات تاثیر گذارشون ، بعضی معلمان ارجمند بر خلاف تصور خیلی از مردم ،با تعطیل شدن پنج شنبه ها،بر ساعات درسیشون اضافه شد !!!!!

در روزهای هشت ساعتی ، بعضی از دبیران مدرسه مجبورند بعضی از ساعات را در دفتر بگذرونند ( البته شاید از نحوه ی بد نوشتن برنامه کلاسی باشه  ولی خداییش نوشتن  برنامه ، در موقعیت مدرسه ی ما خیلی سخت بود !)

یکی از این دبیران، دبیر دین زندگی مدرسه  هستند ، خانمی به تمام معنی امروزی و دوست داشتنی ....که اگه بچه های مدرسه از این کارش ، کا الان میخوام بگم ، بو ببرند حتما براشون دوست داشتنی تر هم میشه .........

ساعت دوم کلاسی بود و سرگرم کارهایی که اصلا تمومی نداشت ..........

با صدای خانم نسبتا مسنی ، برای لحظاتی چشمم رو از رو کاغذام برداشتم ...

خانم بعد از سلام و احوال پرسی به آرومی  جمله ای گفتن که منو سرجام خشک کرد : خدااا یه این کارم مونده بود که ......

خانم فرمودند : میشه چند تا دختر با ایمان و خوشگل را بهم معرفی کنید ؟!!!!

نگاهی  با عجز و ناراحتی به ایشون انداختم  که صدای خانم معلم دین و زندگی منو به تعجب وا داشت !!

خانوم معلم فرمودند: بله خانم ! چرا که نه ،بفرمایید بنشینید .

وسریع  دفتر کلاسیش رو باز کرد تا هم کار خانوم را به گفته خودش راه بندازه و هم اینکه  سرگرمی خوبی برای خودش پیدا بشه !

با نگاهم بهش فهموندم که پای منو تو این ماجرا نکشن که خیلی کار دارم !

تمام اون دو ساعت به هیچ کاری نتونستم برسم !مگر اینکه جلو خندمو بگیرم تا موضوع پیش دختر خانم هایی که معرفی میشن ، لو نره .........

ولی دخترهای حالایی غیر ممکنه که موضوع را نفهمیده باشن .

یکی یکی دخترهایی بودن که بدون اطلاع وارد دفتر می شدن ، ولی انگار مامان داماد قصد اکی دادن نداشتن !!!

بهانه هایی که برای اومدن دانش آموزان به دفتر جور میکردیم  جای هیجان انگیز ماجرا بود ، که چقدر به هوش خودمون  در این مورد آفرین گفتیم .......

بهانه ها بمونه .........

قسمت جالب ماجرا این بود که بعد از اینکه حدود 15 یا 16 دختر خانم ، معرفی شدند تازه مادر داماد برگشت به یکی از همکاران گفتند : ببخشید شما خواهر ندارید ؟!!!!!

پی نوشت 1: زنگ تفریح که خورد خیلی از دبیران از این رفتار عصبانی شدند و برخلاف دبیر دین وزندگی ، با این موضوع کاملا مخالف بودند نظر شما چیه ؟

پی نوشت 2: هر چند من هم ناخواسته در متن این ماجرا بودم  ولی از اینکه فردی بدون اطلاع ، و بدون خواسته خود در چنین موقعیتی قرار بگیره کاملا مخالفم .

پی نوشت 3: دانش آموزان عزیز وقتی وارد دفتر میشین مثل یه خانوم با متانت عمل کنید شاید این رفتارشمادرشکل گرفتن  آینده شما تاثیر عجیبی بذاره .

[ سه شنبه 11 بهمن1390 ] [ 8:54 بعد از ظهر ] [ منصوره ]

معلمی عشق است

فقط دوست دارم کنار وایستم و زل بزنم به صورتش !!!
اصلا نمیتونم باهاش حرف بزنم !!!
فقط از دور میخوام ببینمش !!!..........
وقتی میدونم نگام داره حتی برای یه لحظه نمیتونم تو چشاش نیگاه کنم  !!!
هر وقت میبینمش بیشتر دلم براش تنگ میشه !!
خیلی حرف داشتم که در این پست بذارم ولی یه جورایی از گفتنشون پشیمون شدم !
چند وقتی هستش که اکثر دخترهایی که میان وبم و باهاشون حرف میزنم ، حرف از عشقی میزنن که ...
امروز در این مورد با دبیران دینی مدرسه و مشاور مدرسه صحبت کردم ، تاشاید بتونم برای پستی که میخوام بزارم مطالب درستی بنویسم ...ولی متاسفانه حرفهایی شنیدم که........
در ادامه مطلب ، دو تا کامنت از دختر آسمونی خودم که قبلا برام گذاشته بود والبته حرف استادشون در مورد دوست یابی هست را میذارم .خواهشا با دقت بخونینش و اگه دوست داشتن هاتون این خصوصیات را داره مطمئن باشین که راه را درست میرین وگرنه .......
کاش دوست داشتنم مرا تسکین میداد نه اینکه دردی به دردهایم اضافه میکرد .
اشکهایم برای دلتنگی هایم .......
خیالاتم ........
تنها راه علاج !!!!!
دختر گلم :
موقعیتهایی را درست کن تا بیشتر با معلمت باشی نه در دنیای مجازی ویا پیامک و... فقط در دنیای واقعی!
افراد همیشه با آنچه در ذهن خودمون پرورششون میدیم خیلی متفاوتند .
اگر من هرروز در ذهن خودم تصویری بسیار زیبا از عشقم میسازم دلیلش اینه که ازش دورم !!!!!
در کنار هم بودن شناختی را بوجود میاره که ممکنه روی تمام خیالاتمون خط بطلان بکشه....
خداااااا خانومم چرا بهم محل نذاشت ؟!!
چرا نیگام نکرد ؟!!!
منو بگو اینهمه دوسش داشتم ..........
خداااا چقدر ازخودم بدم میاد !!!!!
چه خوبه به دوست داشتن هامون اینقدر پرو بال ندیم چه در دنیای واقعی و چه در خیالات و چه در دنیای مجازی.......
کاش دوست داشتنم مرا تسکین میداد نه اینکه دردی به دردهایم اضافه میکرد .

دعوت نامه : یکی از دخترهای گلم ؛ابتکار جالبی داشتن ... اگه خواستین تشریف ببرین وبشون و حتما بازی وبلاگی خاطره شون را نگاه کنید .......عکسای خاطره انگیز منم هستاینم آدرس وبشون .

http://darkprincess.blogfa.com/


ادامه مطلب
[ شنبه 8 بهمن1390 ] [ 6:57 بعد از ظهر ] [ منصوره ]

این حرف یکی از بچه ها بود که از بدی روزگار می نالید و آرزوی مرگ میکرد !!!

با شنیدن این حرف بود که  یاد مجالس عزایی افتادم که همه تجربه شرکت در اونها رو داریم ، واقعا وقتی بمیریم عزیز میشیم ؟! حرفی که از خیلی ها می شنویم .

-       - اولین جایی که معمولا همه برای شرکت در عزاداری ها میرن گل فروشیه !!اونجا بود که شنیدم .... چقدر گران! مگه چه خبره ؟ولی خب آدم آبرو داره !نمیشه بدون گل بریم ..........

-        - صدای دوستانم را می شنیدم که باهم میخندیدن و میگفتن :خودمون هم نمیدونیم  کجا میریم ؟!عزا یا عروسی ؟!

اینروزها لباس عروسی و عزا که یه جور شده و آرایش و.... در هر صورت آدم آبرو داره.

-       -  وبچه ی که به مامانش میگفت : مامان خسته شدم چقدر می ریم مسجد و... و مامان که در جواب بچه اش می گفت مامان خودمم خسته شدم ولی خب ..........بیا تو ماشین برات از اون موسیقی هایی که دوست داری میزارم .

-        - در سالن غذا خوری .......هیچکس یاد متوفی ............

.

.

کجای مردن عزیز شدنه ؟!!کی حال داره حتی یه فاتحه برا مرده بخونه ؟!!!

چرا همش فکر میکنیم بمیریم عزیز می شیم .............

فقط اشک های  مادری که در سوگ بچه اش  میریخت ...................

الکی نوشت : امروز ندیدمش  و همش فکر تو بودم !!!نمی خوای بیای........من همیشه منتظر دیدنت می مونم.

دعوت نامه : یکی از دخترهای گلم ؛ابتکار جالبی داشتن ... اگه خواستین تشریف ببرین وبشون و حتما بازی وبلاگی خاطره شون را نگاه کنید .......عکسای خاطره انگیز منم هستاینم آدرس وبشون .

http://darkprincess.blogfa.com/

 

[ شنبه 8 بهمن1390 ] [ 5:20 بعد از ظهر ] [ منصوره ]


روزهای امتحان هم تموم شد ........

ولی گاهی خاطراتش انقدر جالبند که برای همیشه تو ذهن میمونند.

مثل برگه فیزیک یکی از بچه های سال اولی .........

همین طور که داشتم برگه ها رو شمارش میکردم  ناخود آگاه برگه یکی از بچه ها توجهم را به خودش جلب کرد ........

توان مصرفی را تعریف کنید.

هر گاه اعدادی باشه که تعداد صفرشون زیاد باشه ، بالای این اعداد ، عدد دیگری میگذاریم که به آن توان میگوییم .حالا اگر تمام صفرها را حذف یا مصرف کنیم  توان مصرفی میگوییم .

!!!!!!!

گاهی فکر میکنم بچه ها برای خالی نبودن عریضه هستش که چنین جملاتی را سرهم بندی میکنند !

الکی نوشت : دوباره عاشق شدم !هر چند قول داده بودم ... ولی کاش خوشحالم می کردی.

پی نوشت الکی نوشت :این الکی نوشت های منو جدی نگیرید  چون توضیحی براشون ندارم  و فقط برای یادگاری میذارمشون !

[ شنبه 8 بهمن1390 ] [ 5:9 بعد از ظهر ] [ منصوره ]

تو این پست  میخوام یه نو آوری داشته باشم .

نو آوریم هم به اینصورته که  هر چی پی نوشت و پی نویس ، زیر نوشت ، بعدنوشت ، دوباره نوشت ،ضمنا نوشت ...هست ،همین اول بنویسم .

اول نوشت : به نظرم اگه خیلی خودمونی باشیم دو قشر هستن که خود بخود جذابن !!

1-   آدم های پولدار 2- آدم های خوشگل

جذب شدن به این دو قشر هم استثنا نداره !

همه ی آدم ها زیبایی را دوست دارن معلمها هم مثل همه .....

خودم شخصا چون معلم خوبی نیستم حتما برای جلسه ی اول توجهم به این قشر بچه ها جلب میشه !!!!!!(خواهشا عصبانی نشین . میگن خدا هم زیباست و زیباییی ها رو دوست داره ، ما هم که خلیفه الله )

البته مطمئنا روزها که میگذرد و آشنایی ها بیشتر میشه ، هیچ چیز به اندازه ادب و یادگیری دانش آموزان برای معلم قابل توجه نیست .

کاش هیچ معلمی متهم به دوست داشتن خوش تیپ های کلاس نشه که فاجعه است .

قبل نوشت 1: مطلبی که گذاشتم را حمل به خیلی چیزا نکنید فقط از اعتماد به نفس بالامه که اینطوری نوشتم .

قبل نوشت 2: شاید متاسفانه  این نوشته ، ماجرایی باشه که برای همه مون تجربه شده !!!

قبل نوشت 3: اگه چیزی به نظرم رسید بعدا مینویسم .


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 14 دی1390 ] [ 9:40 بعد از ظهر ] [ منصوره ]
(چرا همش تو دعاهاتون از خدا میخواین کربلا و مکه و ...نصیبتون کنه ؟!!!!

چرا از خدا نمیخواین که پول بهتون بده ؟ مگه تو دعاهامون و ذکرامون برای پولدار شدن حرفی نداریم ؟!!!

فقط کافیه آدم با یه نفر پولدار ازدواج کنه ، دیگه احتیاج به هیچکدوم از این دعاها نیست !!

وقتی پولدار باشی ، خودبخود توفیق هر ثوابی رو بدست میاری .)

اینها همه حرفهای دوستم بود وقتی که با هم داشتیم از خونه همکلاسی سابقمون و حاجیه خانم الان ، برمیگشتیم .

از همه ی دوستانی که در ختم قرآن شرکت کردند ممنونم

برای انتخاب جزء ،به پست قبلی مراجعه فرمایید. بازم ممنون



[ سه شنبه 13 دی1390 ] [ 9:37 بعد از ظهر ] [ منصوره ]


تصویر صفحه اصلی

وقتی به وبلاگ ها سر میزدم همه از یلدا گفتن نمیدونم چرا این پست من در این شب های یلدایی اینطوری شد !!!!!!

همیشه رسم به اینه که در وبلاگ های مذهبی برنامه های ختم قرآن و صلوات و... میذارن ،درسته که وب من مذهبی نیست ولی ........

امسال هم مثل سال گذشته برای روز اربعین حسینی برنامه ختم قرآن میذارم.

از همه دوستانم که می خوان به نیتی در خونه امام حسین (ع) را بزنند هم می خوام همراه  بشن .

انشاء الله حاجت روا

ختم دسته جمعی قرآن برای سالار شهیدان (ع) در روز اربعین حسینی انجام میشه .

دوستانی که تمایل دارند میتونند تو قسمت نظرات همراه با نوشتن اسمشون شماره و تعدادجزء مورد نظرشون را بنویسند.

در نوشتن شماره جزءها حتما به نظرات قبلی دقت کنید تا شماره انتخابی شما بعد از شماره های قبلی باشه .

ای حرمت ملجا درماندگان           دور مران از درو راهم بده
لایق وصل تو که من نیستم          اذن به یک لحظه نگاهم بده

خیلی التماس دعا دارم.

نظرات بدون تایید به نمایش در می آد.

[ پنجشنبه 1 دی1390 ] [ 9:5 قبل از ظهر ] [ منصوره ]

 

آشيان

خسته ام از آرزوها، آرزوهاى شعارى
شوق پرواز مجازى، بال هاى استعارى

لحظه هاى کاغذى را روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانى، زندگى هاى ادارى


آفتاب زرد وغمگین، پله هاى رو به پایین
سقف هاى سرد و سنگین، آسمان هاى اجارى

عصر جدول هاى خالى، پارک هاى این حوالى

پرسه هاى بى خیالى، نیمکت هاى خمارى


رونوشت روزها را روى هم سنجاق کردم:
شنبه هاى بى پناهى، جمعه هاى بى قرارى


عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزى، باد خواهد برد بارى

روى میز خالى من، صفحه باز حوادث

درستون تسلیت ها، نامى از مایادگارى

پی نوشت ۱: نمیدونم این شعر از کیه !!!ولی زبان حال اینروزامه

پی نوشت ۲: درسته این وب از مثلا یه دبیر فیزیکهولی خب من برای دلم مینویسم ، به این وب مثل یه دفترچه خاطرات نگاه میکنم که با دیگران به اشتراک گذاشتم گاهی کاملادر مورد  فیزیک و گاهی دقیقا برعکس ،متافیزیک

پی نوشت ۳: .......

پی نوشت ۴:لطفا خصوصی نذارین .

پی نوشت ۵: داشت یادم میرفت لطفا وقتی کامنت میزارین آدرس دقیقتون را بنویسین به خدا گناه دارما اینقدر شرمنده تون میشم

[ شنبه 26 آذر1390 ] [ 7:57 بعد از ظهر ] [ منصوره ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ توسط یک دبیر فیزیک تنظیم می شود و در واقع از هر گوشه و کنار مطالبی مطرح می گردد به امید اینکه مفید فایده قرار گیرد.
موضوعات وب
امکانات وب


www.irLearn.com




علی لهراسبی - ضربان

دانلود این آهنگ

تبادل لینک

خرید بک لینک